سامانسامان، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

سامان،هدیه الهی

پسر گلم سرما خورده

1391/12/9 20:49
نویسنده : مامان وحیده
1,168 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

نایت اسکین

سلام نَف نفسم

صبح سر کار بودم که مامان جون زنگ زد گفت بیا که سامان

سرما خورده وچشماش یه کوچولو ورم کرده، منم سراسیمه 

خودمو رسوندم وقتی اومدم بغل خاله وجیهه بودی هر کارت 

کردم نیومدی بغل من خیلی وابسته به خاله شدی تا اون

هست محل هیچ کَس رو نمی گیری. 

هروقت از کنارت رَدمی شه گریه می کنی می خوای بغلش

 بشیپریشب همراه خاله رفتی خونه مادرشوهرش خاله

می گفت هرکیاز در میومده تو می گفته این پسر منصورِ حتما؟

دیگه تا این حد شباهت ،پس من چیناراحت.

 

چند شب پیش که می خواستم از ماشین پیاده بشم دیدم

توی گوشت خونیه خیلی ترسیدم نگرانبابایی اومد کالبد شکافی

کرد گفت چیزی نیست خودش با ناخنش گوشش رو زخم کرده

(خیالمون راحت شدخنثی)

خیلی ناخنات تیز هستن تا الان چند تا قربانی دادهچشمک .

 

 هنوز چهار دست و پا راه نمی ری یک ماهی می شه که وقتی

نشستی روی زمین می خِزی، تازگیا هم می خوای که چهار

دست وپا بری خَم می شی یکم خودتو به سمت جلو

می کشی یا می خوری زمین یا اینکه دنده عقب میای  

تا بتونی درست بشینی.

 

وقتی هم خوابیدی اگه بخوای بشینی یه غَلط می خوری

 وهمین جوری به سمت عقبسینه خیز میری تا بلند بشی من

این حرکتو امروز دیدم اما خبر رسیده که چند روزی می شه

این کارو می کنیتشویق.

 

آخرش این گردنبدمو پاره می کنی تا بغلت می کنم گردنبندمو

می گیری  ومی کشی (حالا حَقم داری سر شما این گردنبدو

بدست آوردم شاید می خوای پَس بگیریچشمک)

 

دومین دندونتم امروز سر زد مبارک باشه عزیزمماچ.

 

 دو هفته پیش من وشما وبابایی رفتیم مسافرت دو روزه،

(کلی وسیله ور داشتم برای مسافرت دوروزه پیرم دَر اومد) 

برای بابایی یه ماموریت پیش اومده بود که گفت بیا باهم بریم که

تنها نباشم ،منم خیلی می ترسیدم چون اولین باری بود که

می خواستیم با شما از استان خارج بشیم اونم تنهایی.

خلاصه شب حرکت کردیم وصبح تهران بودیم واینقدر تهران

شلوغ بودکه وقتی کار بابات تموم شدراهی قم شدیم.

شهر بزرگ هم دردسره همون بهتر که پایتخت نشین نیستیمنیشخند.

وقتی رسیدیم قم رفتیم زیارت حضرت معصومه شما رو هم

بابایی بردت تو مردونه که زیارت کنی بعد از اونم رفتیم بازار

که زیاد به دِلمون نچسبید بخاطر شما اولش که خرابکاری کردیسبز،

(خدا روشکر که هنوز از ماشین زیاد دور نشده بودیم )

بعدشم یه بیسکوبیت داده بودیم دستت شما هم این بیسکوبیت

خیس شده رو می مالیدی به صورت بابایی،تا بابا ازاین دستت

میگیره که بده به اون دستت شروع می کنی به گریه کردن که

چرا گرفتی دیگه آروم نشدی تا 2ساعت بعدش ما هم از خیر

بازار گذشتیم و راهی شدیم .بابات که می گه سامان فکر جیب

من بودهنیشخند.روهم رفته خیلی پسر خوبی بودی فقط آخرش یکم

شیطونی کردی . 

عجب دیجِی شدی سامان ،وقتی سوار ماشین میشیم

اکه صدای ضبط کم باشه بلند می کنی،مثل اینکه با صدای 

کم حال نمی کنی،یا وقتی بهت می گیم صدای ضبط رو بلند کن 

بلند می کنی.یا بعضی موقع ها گیر می دی به این فلش توی ضبط

محکم میگیریش وبه سمت خودت می کشی،کَجِش کردی ولی 

هنوز قابل استفاداس.



اینم عکسای مسافرت دو-سه روزه به قم

  

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

پاپ آپ
16 آبان 91 14:29
برای اولین بار در ایران با کلیک بر روی لینک زیر درآمد کسب کنید http://www.iranpopup.com/?page=customer_signup&refer=farba1361
مامان امیرعلی جیگر
16 آبان 91 20:02
پس زیارتتون قبول خواهر جان.
پسر داشتنو هزار جور درد سر .کچل میکنن آدمو.تا پیرمون نکنن ول کن نیسن به مولا هم پسرا هم باباشون



جای شما خالی.
آره به خدا تازه نصف روز هم پیشم نیست اگه بو که واویلا. باباها که دیگه هیچی.